جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
411
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
نقارهخانه - عمدهترين اختصاص اين ميدان كوچك دروازهء طاقدارى - است كه محل نقارهخانه است و در آنجا هرروز هنگام غروب بوسيلهء بوق و كرنا - هاى عجيب و دهل و فلوت و شيپور كه جزء لاينفك دستگاه سلطنتى در ايران است و شامگاه از بالاى برج و يا سكوى بلندى در هر شهر ايران كه به داشتن حاكمى از خانوادهء شاهى يا شاهزادگان سرافراز باشد نواخته مىشود . بالغ بر دويست سال پيش صداى آن ظاهرا خواب و آسايش را بر تاورنيه و شاردن در اصفهان حرام ساخته بود . در آنجا هم غروب و هم سحرگاه نقاره مىنواختند . حقيقت امر چنان كه تاورنيه با هشيارى بسيار دريافته اين است كه موسيقى هيچگاه در گوش اهل تحقيق خوشآيند نبوده است و تصور عمومى اين است كه نقارهخانه از آثار زمان آتشپرستى و مهرپرستى دوران قديم است كه خورشيد را هم موقع غروب و هم هنگام برآمدن با آن وسيله احترام مىنهادند و درود و سلام مىفرستادند . در اينكه اين مطلب صحت دارد يا نه من چيزى نمىتوانم گفت ، ولى آنچه ترديدپذير نيست آن است كه همواره آن را به دستگاه پادشاهى نسبت دادهاند . سياح فرانسوى برنيه « 1 » كه به سال 1663 در دربار مغول كبير در دهلى بوده عبارات ذيل را نوشته ، ولى تا آنجا كه ما اطلاع داريم در آن موقع آتش - پرستى در آنجا مرسوم نبوده ، اما شرح او با سروصداى نقارهخانه كه من در حين اقامتم در تهران با جذبهء انزجارآميزى مىشنيدم تطبيق دارد : « در بالاى دروازه در محلى برجسته دريچهء بزرگى است كه نقارهخانه است ، زيراكه در آنجا سرناچىها در بعضى ساعات روز و شب با صداى كريه آن را باهم مىنوازند كه به گوش اروپائى تازهوارد كه با آن مأنوس نباشد اثر عجيبى مىنمايد . چون گاهى ده دوازده نفر با كرنا و دهل متفقا سروصداى غريبى راه مىاندازند . اين كرنا تقريبا دو متر طول آن است و به اندازهء نيم پا در پائين آن شكافى است
--> ( 1 ) - Bernier